میگم کاشکی واسه روزهای سخت یه مرزی بود که بگه هر کس بنا به شرایطش و سابقش و شخصیتش وبزرگی خدایش چقدر سختی بسشه.که ادم می دونست چقدر دیگه این سختی تموم میشه.لااقل یه امید کوچولو بوجود می اومد.
فکر میکنم این سختی هیچ وقت...حداقل حالا حالا ها نمی خواد تموم شه.حتی از گفتن اینکه تموم نمیشه هم به خودم می لرزم.
god cross me of these days please.i need you in my heart.hear me please
زندان شدن دردناک نیست وقتی بیرون رو دوست نداشته باشی و اعدام ،وقتی زندان رو دوست نداشته باشی....یک زندانی محکوم به اعدام
چند وقته که مطلبی ذهنم رو مشغول کرده.در گذشته (تا همین 1 ماه پیش) وقتی در روزنامه یا وبلاگها یا بالاترین مطلبی راجع به یه دانشمند یا هنرمند ایرانی که فردی موفق در خارج ایران شده بود می شنیدم به ایرانی بودن خودم می بالیدم واینکه کاشکی اون طرف در ایران بود.ولی چند وقته که احساس و فکر دیگه ای نسبت بهشون دارم.
این ایرانیهای خارج ایران که بعضا تا لیسانس یا حدود دیپلم اینجا بودند و بعد تحصیلات تکمیلی در خارج داشتند و اونجا شاغل شدند وافتخاری کسب کردند همین کسانی هستند که اگر خارج نمی شدند وهمون کار رو در ایران می کردند ،اصلا صداش در نمیومد و یه وظیفه ی ملی تلقی میشد و چون مانندش در ایران کم نیست اون فرد گمنام تلقی می شد که البته ارزشش به نظر من بسیار بالا تر از اکنون که در خارج همون کار رو می کنند بود.مگر غیر از این است که سرمایه و دانش یک ایرانی صرف ایران میشد؟
در حالیکه چیزی که باب شده این است که افراد راحت طلب ما برای استفاده از امکانات بهتر از کشورشون به بهانه ی دولتشون می گریزند و کسانی که در ایران بی وقفه در حال زحمت کشیدن در هر زمینه ای هستن گمنام باقی می مانند چون همانند کشورهای پیشرفته دانششان را صرف کشورشان می کنند و برای ان هم ادعایی ندارند مثل ژاپنی ها و کشور های توسعه یافته یا بسیاری دیگر.
اگر واقع بین باشیم حقیقت این است که انجام کاری هر چند مهم در خارج ایران توسط ایرانیها نباید افتخاری برای ما ایرانیان محسوب شود و من فکر می کنم ننگ است بالا بردن انسانی نا جنگجو که ادامه ی زندگی عادی و بی مبارزه اش را به ملی گرایی و خدمت به کشورش ترجیح داده است.ایرانیهایی هم که از کودکی در انجا بوده اند هم ایرانی محسوب نمی شوند.چون ایرانی کسی است که هوای ایران در رگهایش باشد و باور نکنید شعار های ایرانی گرایانشان که صرفا به دلیل ارضا حس ریشه داشتنشان است.ازهمین جا دست همه ی ایرانیهای جلو برنده ی کشورم را که با وجود همه ی مشکلات قدمی هر چند کوتاه برای کشورمان بر می دارند می بوسم.
خدایم...در بی قراری هایم گواه من باش انگاه که ستم روایم داشتند.
انچه گسستنیست گسسته خواهد شد.انچه ماندنیست خواهد ماند. زمان دروغ را باور ندارد.وفقط حقایق را باقی می گذارد.دروغ ها در ان حل می شوند و شک ها ...
دستهای زمان را گرفته ام که با سرعت حرکت کند.چیزی تا پایان نمانده.قول می دهم.
ازدواج با عقل خیلی خوبه.توش مشکلی نیست.ولی عشق هم نیست.یه جور بدیه.اخه ادم بعد از تامین نیازهای روحیش باید یه چیزی کف ظرفش بمونه .نه؟اگه عشق نباشه هیچی نمی مونه.اونی که بعد از ازدواج ایجاد میشه عشق نیست.می دونم که نیست.
ببین خدا تکیه دادم بهت.کاملا هم خودمو رها کردم.پشتمو خالی کنی با سر رفتم تو زمین ها.
نا امید باش که ان برای تو بهتر است....حضرت پگاه